تولدی دوباره

به جان خودت بیفت!خودت, خودت روبساز!وگرنه ((دیگران))به تو((شکل)) می دهند!

1.آیا قبل از آشنایی باانجمن اعتقاد داشتیدکه فکرتان قدرتمند است وقادرید به کمک آن تمام مشکلات خود

را حل کنید 

بله:ما قبل از آشنایی با برنامه بهبودی همیشه خودمان را عقل کل می دانستیم ودر اکثر موارد با شدت

یافتن خود خواهی وخود محوری خود افکار ونظریاتمان وعقیده وهر آن چیز که که بفکر ظاهرا قدرتمند مان

می آمد را به دیگران و اطرافیان تحمیل می کردیم .فکر کردن ما همیشه تحدت تاثیر بیماری ونواقص ما

بود .ما باورود به قدم دوم به نداشتن سلامتی عقل روبه رو می شویم واین فکر بیمار گونه به ما می گوید

نداشتن عقل در مورد ما گذافه گویست.قدم دوم ما را با اصل روشن بینی رودر رو میکندکه نگاهی واقع

بینانه به زندگی اعتیادگونه خود بیندازیم ،آن وقت به خوبی متوجه می شویم که ما همه چیز بوده ایم بجز یک

فرد عاقل .برداشت معتادگونه ما از زندگی هیچ ربطی به حقیقت آن نداشت ودنیای اطرافمان رامملو از

خشونت وتجاوزمی دیدیم وبه خودمان می گفتیم که دنیا باید حول محور ما بچرخد.ما همیشه تکرار اشتباه

می کردیم ودچار روشهای قدیمی خود بودیم وانتظار داشتیم که نتیجه کارمان متفاوت باشدوبدتر از آن که با

همه بهم ریختگیها وآشفتگیهای زندگیمان مواد مخدر هم مصرف می کردیم اصلا متوجه نبودیم که هر بار

چه بلاهایی بر سرمان نازل می شود اکثر ما تحدت تاثیر فکر بظاهر قدرتمند خود بودیم ،جرینات زندگی ما

شاهدبر این بود که ما کنترل مصرف وحتی زندگی از دستمان خارج شده بود،در اوآخر تماس ما با دیگران

تقریبا قطع شده  بود وظاهراحرکات زندگی را تقلید می کردیم تمامی این آشفته گی ها وفاجعه ها سر چشمه

ازفکر بیمارگونه ما بود ما همیشه درافراط و تفریط غوطه ور بودیم ونه تنها مشکلاتی از ما حل نمی شد

بلکه لاینحل می ماند حال از خود میپرسیم که آیافکر من قدرتمند است یا خیر

جواب با ماست.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

2.آیا اعتقاد مذهبی دارید یا خیر؟ توضیح دهید

این سوال به ما می گوید که اگر اعتقاد مذهبی داشتیم یا رابطه درستی با خداوند داشتیم پس چرا اعتیاد

وچرا معتاد شدیم این قایده اعتقادات به ما کار ندادویکی از دلایل آن این بود که ما تصور درستی از خداوند

نداشتیم وهر چه بود ازدیگران به ما القا شده بودما بجای ا ین که به خداوند اعتماد کنیم از خداوند می

ترسیدیم پس نمی توانستیم به کسی که از او می ترسیدیم اعتماد کنیم.ما همیشه به د نبال هر راهی بودیم

بجز راه مذهب ورابطه داشتن با خداوند وهمه این موارد بر می گردد به کودکی ما وریشه در گذشته ما

داردکه انشا الله در سوالهای بعدی در این مورد بیشتر صحبت می کنیم تا بتوانیم خداوند را همان طور که

هست درک کنیم مثل پدری عاشق ومهربان وبخشنده نه خداوندی انتقام گر وخشمگین. این برنامه یک

برنامه مذهبی نیست بلکه ما از طریق معنویات وروحانیت به خالق خود نزدیک می شویم تاخلع

روحانی خود که همان عدم اعتماد به خداوند است را  را پر کنیم .در این برنامه سه اصل روحانی ،صداقت،

روشن بینی ،تمایل،سه اصل واجب است وهیچ مذهب ودینی این سه اصل را رد نمی کند. در این برنامه خود

شناسی وخداشناسی ازطریق قدمهای دوازده گانه برای ما صورت می گیرد که از تسلیم وخواست خداوند

صحبت می کند، این مطلب را نیز هیچ مذهب ودینی رد نمی کند. ما به خاطر نوع بیماری وشد ت آن و آگاه

نبودن ونداشتن اطلاعات درست همه چیز را برای خود می خواستیم وهر چیز که به میل وسلیقه ما نبود از

آن بهانه گیری می کردیم وآن را بصورت مستقیم وغیر مستقیم رد می کردیم، عالم بی عمل بودیم که فقط در

راستای اهداف کاذب و خود محورانه خود حرکت می کردیم.سوءاستفاده گر از هر موقعیت وشرایط .قسمتی

از بیماری من وابستگی است وابسته شدن به خانواده و متعلقاط زندگی وغیره .احساس غرور وتملک کردن

بر زندگی خود ودیگران که این موضوع ترسها را در ما متورم می کرد وهمه اینها به خاطروصل نبودن

ورابطه نداشتن  با خداوند بود  .ماهمیشه با متوصل شدن به پول خانواده وغیره ومواد مخدر احتیاجات

روحی خود را بر آورده می کردیم ولی امروزاحتیاجات روحی خود را باانجام دادن اصول

روحانی انجمن معتادان گمنام بر آورده می کنیم  .

3.آیا تا کنون مذهب شناخته  شده ای را رد کرده اید.؟

تمام مذهب های شناخته شده ای که وجود دارد پلی بود برای رسیدن به خداوند.همین طور که در سوال 2 با

اعقادات مذهبی وماهیت مذهب وماهیت خودمان آشنا شدیم  متوجه می شویم که مذهب هیچ ایرادواشکالی

ندارد ومی تواند راهی باشد برای رسیدن به کمال .ما همیشه بخاطر طرز تفکر معتادگونه یمان و قسمتی از

بیماری ما که لذت جویی وراحت طلبی بوددر انتقاد کردن از مذاهب دیگران ودست انداز درست کردن از

اعتقادات دیگران بودیم ما هیچ گاه حاضر نبودیم که به ماهیت مذاهب نگاه کنیم ،البته مشکل ما بیماری

اعتیاد است ونواقص اخلاقی وبه همین دلیل ما باعملکرد خود با اعمال ورفتار خود بصورت مستقیم وغیر

مستقیم هم مذهب خود را رد کردیم وهمیشه به دنبال راههای میانبر بودیم و حاضر نبودیم برای رسیدن به

خالق خود زحمتی بکشیم و حتی از مذهب خود هم اشکال تراشی میکردیم .مثال می گفتیم چرا بعضی

از ؟؟؟؟؟؟؟مذاهب گونا گون برای ملتها و افراد گوناگون وجود دارد که هرکس  در قابلیت خود می تواند از

آنها استفاده کند وبرای من معتادنیز مکتبی آفریده است که با رهنمودهای آن ودستورلعمل آن می توانم در

مسیر خودشناسی و خداشناسی قرار گیرم از طریق اصول معنوی معتادان گمنام

 

4. آیا اعتقاد دارید که قدرتی مافوق قدرت شما وجود دارد؟اگر جواب مثبت است نشانه های وجود آن چیست

ودر زندگی شما چه نقشی دارد.؟ 

اگر قدرت مافوق نبود یا وجود نداشت ما یا زنده نبودیم یا در همان لجن زار اعتیاد قوطه ور بودیم پس وجود

داردونشانهای وجودآن عملکرد ونوع تفکر ماست که نسبت به قبل تغییر کرده است ما که کسی را قبول

نداشتیموهمیشه خودرا برتر از دیگران می دانستیم راهنما می گیریم کمک می طلبیم وبا دیگران مشورت

می کنیم ویکی ازنشانه های دیگر این همه معتاد سر تا پا نقص مغرور وکم حوصله در فضای روحانی

جلسه دور هم در امنیت وآرامش می نشینند وصحبت از نیروی برتر می کنند ما که از جهنمی آمده بودیم

واعتقاد به هیچ چیز نداشتیم اصول توانست کمک کند کهمواد مخدرمصرف نکنیم ودر مسیر بهبودی قرار

بگیریم آیا باز هم به دنبال نشانه می گردم. 

5. تصور ذهنی خود را از خدا بیان کنید

مابخاطر انحراف فکری وشلوغ بودن افکارمان نیاز به تمرکز ورها کردن این افکار داریم، صحبت ما

نسبت به نیرویبرتر وتصورذهنی ما یک تصور خصوصی وشخصی می باشد، که این تصور ذهنی به ما

کمک می کند کهازمنیت وخودخواهی وخودمحور یمان دست برداریم وبپذیریم که قدرتی بالاتر از قدرت ما

نیز وجود دارد، هرچندممکن است در اوایل برنامه نتوانیم تصور درستی از نیروی برتر خود داشته باشیم یا

نتوانیم آن را به درستی عنوان کنیم می توانیماز تصوری که راهنمایمان برایمان باز گو می کند استفاده

کنیم وآن می تواند تا مقطعی به ما کار دهد ولیدر آخر ماباید تصور خود را از خداوند برای خودمان بیان

کنیم وتصور شخصی داشته باشیم .ساکت کردن افکاروایمان آوردن یکی از اصلهای معنوی در قدم دوم

است وقتی که ما ایمان به خداوند می آوریم یعنی با نیروی برتر خودآشتی کرده ایم وزمینه را برای اعتماد

کردن آماده می کنیم. تسلیم :ما به خاطر ترس وتزلزول که در زندگی داشتیم وبه خاطراینکه هیچ گاه هیچ

کسی را بالاتر از خودمان نمی دیدیم خود وافکارمان ورفتارمان را به دیگران تحمیل می کردیمبدلیل اینکه  

ارتباط وتصور خوبی از خدای خود نداشتیم ،وقابل ذکر است  که برنامه معتادان گمنام یک برنامه مذهبی

نمی باشد وهرکس علارقم مذهبی بودن یا نبودن وارد این برنامه بشود و موفقیت در پذیرفتن اینکه قدرتی

ما فوق تر از ما وجود داردمهم است که نگاهی صادقانه به گذشته خود بیندازد متوجه ناتوانی خود خواهیم

شد . قدم دوم خلا یی که در قدم یک احساس کردیم را از بین می برد چرا که ما در قدم اول دم از ناتوانی

عجز وزخمهای گذشته خود را باز کردهبودیم ودر این قدم با آشنا شدن با نیروی برترمان مرهم روی

زخمهای گذشته می گذاریم چون به این نتیجه رسیده ایمکه نیروی برتر از خودمان وجود داردنیرویی که

بتواند زخمهای درونی وروحی  ما را التیام بخشد وافکاروروان سردرگم ما راآرام کند وسلامت عقل را به

ما باز گرداندودر آخر همین چند جمله آخر می تواند تصور ذهنی ما از نیرویما فوق یاخداوند باشد. 

6. آیا درزندگیتان ترسی دارید ؟مانند ، ترس از مردم، عدم امنیت اجتماعی، اقتصادی، وغیره؟

ترس درما نقش اساسی وفنداسیوم بیماری ما می باشد.سوال در مورد ریشه وسرمنشع تمامی نواقص ما

صحبت میکند،ترشحات افکار تمامی ازترس سرچشمه می گیرد ودر طول روز با همین ترس دست پنجه نرم

می کنیم ما بخاطرنداشتن رابطه خوب ویک درک درست از خداوند ایمانی در ما وجود نداشت وبه جای ایمان

ترستمامی وجود ما را احاطه کرده بود.ترس  خود محوری وخودخواهی به دنبال می آوردوترشحات ترس

نسبت به هرچیزومکانی وهر کس زیاد تر می شد .مثال: ترس از امنیت اقتصادی ما به خاطر اینکه همیشه

احساس بی ارزشی وبه درد نخور بودن ،تهی بودن وغیره ما را حساس تر می کرد.با پول ومسایل مالی

برای خودارزش می خریدیم واحساس قدرت می کردیم.هرگاه باافراطی خرج کردن وباری به هر جهت زندگی

کردن وبدونه برنامه ریزی فکر کردن وتمامی آنها از ترس سرچشمه میگرفت ،با بی پول شدن وبه خطر

افتادن امنیت مالی واجتماعی ترسها در ما شدت می گرفت وانجام هر کاری را از ما سلب می کرد زندگی

گذشته ما بر این منوال پا گرفته بود که اگر کسی مارا دوست نداشت پس باید از ما بترسداین

طرز تفکرمعتادگونه منجرب می شدکه انعکاس ترس در ما بیشتر شکل بگیردو به همان نسبت از مردم

واجتماع خود می ترسیدیم ومجبور بودیم که همیشه زور خود را به دنبال خود ببریم مثال:سلاحهای سرد

وغیره...... کهمنجرب به رفتارغیر اجتماعی می شد،عصیان گر،وتجاوزگر،وتجاهمات ما به حق دیگران به

سرحد خود می رسیدوآرامآرام ترسها در ما شدت بالایی می گرفت وتحت شرایط اجباری مجبور بودیم که

بترسیم.امروز با آشنا شدن با عجز وناتوانی خود واینکه تمامی آن احساس توانایی ها از ترس بودوهمان

ترسها منجرب به بیراهه رفتن ومشکلات ما بود در قدمدوم ما با اصل ایمان وتسلیم آشنا می شویم.

7. آیا می توانید خود محوریهای خود را تشیخیص دهید؟ لطفا مثال بزنید.

ما بخاطر اینکه درگذشته در موردمسایلی که نفع ما در آن نبود نمی توانستیم نفع دیگران وگروه ویا جمعی

که در آنبودیم را در نظر بگیریم وهرگاه نفع خود را کنار میزدیم ترس تمام وجودمان رافرا می گرفت

ودوبارهاحساساتی از قبیل بی ارزش بودن وتهی بودن به سراغمان می آمد واز راههای مختلفی با خود

خواهی کردن نظریات خود رابه دیگرانتحمیل می کردیم .ما با بی ملاحظه گی و سرزنش کردن دیگران، 

حسادت کردن،تایید طلبی می خواستیم فکر خود را به دیگران القاء می کردیم و نفع خودرا ومنافه

شخصیمان را در راس قرار می دادیم.



[ چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 ] [ 12:4 ] [ نوروز ]

[ ]