آیا تا به‌حال فکر کرده‌اید که اگر خدا پاسخ دعای شما را ندهد چه عکس‌العملی نسبت به او در شما به‌وجود خواهد آمد؟ یکی از دوستان من در مورد تجربه‌اش پیرامون پاسخ دعا چنین گفت: "خدا باید اینکار را برایم انجام می‌داد.  ممکن است این سؤال خیلی از انسانهای دیگر نیز باشد، ولی در آن گفتگو نکاتی نظرم را جلب کرد که البته مقداری از آن را با دوست خود در میان نهادم و بعضی از نکات مبهم برایمان روشن‌تر شد.

همۀ معتقدین خواهان دریافت لطف و برکت از خدا هستند. این بسیار عالی است که ما همیشه به سرچشمۀ برکات در زندگی چشم بدوزیم و در هر شرایطی به او رجوع نماییم. خدا برکت را برای ما و زندگی ما مقرر نموده است. همۀ ما به‌دنبال این هستیم که خدا زندگی ما را چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ روحانی مملو سازد تا به‌هیچ چیز نیازی نداشته باشیم بلکه بتوانیم حتی دیگران را نیز در این برکت شریک و سهیم سازیم.

شایان ذکر است که در پشت همۀ این عکس‌العمل‌ها و برکاتی که خدا به ما می‌دهد به‌مرور زمان این اندیشه در ما شکل می‌گیرد که خدا نسبت به ‌ما احساس مسئولیت می‌کند و با محبت و فیض نمی‌خواهد نسبت به ‌ما و احتیاجات ما بی‌تفاوت باقی بماند. او خدایی است حساس که مانند پدری مهربان خواهان برقراری ارتباط با ماست و خوشحال می‌شود که ما به‌سوی او می‌رویم و مسئلت دل خود را به او می‌گوییم.

نمی‌خواهم در این باب انسان منفی‌بافی باشم ولی اگر مواظب نباشیم ممکن است این ارتباط به‌سویی حرکت کند که در ما این توقع بوجود آید که خدا باید همیشه در برابر احتیاجات و نیازهای ما سریع عکس‌العمل نشان دهد. مخصوصاً در زمانی که تنگی و مشکلات ما را احاطه می‌کند، توقع داریم خدا چون رهاننده‌ای ناگهان از مکان مخفی خود بیرون آید و مشکلات را برطرف سازد و آرامش ما را که از دست رفته بود تضمین نماید. تصویر به‌گونه‌ای است که ما به‌صورت مخلوقی در می‌آییم که خالق را به‌ حرکت و جنبش وادار می‌کنیم.

در اینجاست که ممکن است الهیات نادرستی در ما شکل گیرد به‌صورتی که خدای عظیم به موجودی تبدیل می‌شود که فقط در زمان تنگی و احتیاج باید به سراغش رفت. نیاز، تبدیل به انگیزه‌ای برای نزدیک شدن به خدا می‌گردد. خطر این نوع نگرش و الهیات نادرست بیشتر زمانی خود را نشان می‌دهد که مانند دوستم از گرفتن برکت و یا جواب دعا و نیازی محروم می‌مانیم. در اینجاست که ممکن است پایه‌های اعتماد نسبت به این خدا به‌لرزه درآید به‌صورتی که حتی بنای ایمان و وفاداری ناگهان فرو ریزد.

خدای عکس‌العمل و پاسخ، تصویر درست و صحیحی از وند نیست. خدایی که من درک می کنم خدایی است که نمی‌خواهد فقط در هنگام نیاز سخن گوید و حرکتی از خود نشان دهد. او خواهان ارتباط مداوم و پیوسته است و در این ارتباط اوست که شروع کننده است، او سؤال کننده است، او بازجوست و نه انسان. او ابتدا پیمان می‌بندد. او دوم نیست بلکه اول است. نام او "من هستم" است و نه "او هست." او همیشه در ضمیر اول شخص ظاهر می‌شود و جلال خود را نشان می‌دهد.

از مطالعۀ کتاب‌مقدس ادیان مختلف به این نتیجه می‌رسیم که خدا نمی‌خواهد ما در مرکز باشیم و او دور ما بچرخد و یا خودش را با ما تنظیم کند. هر زمان که ما بخواهیم و دوست داشته باشیم سخن گوید و هر وقت که بخواهیم جواب دعای ما را بدهد.

ویکتور فرانکل، روانشناس معروف که خود در زمان جنگ جهانی دوم به‌عنوان اسیر به اردوگاه‌های کار اجباری رفت و از کنار کوره‌های آتش سوزی نیز گذشت، در کتاب مشهور خود به نام "انسان در جستجوی معنی" اینطور می‌نویسد: بسیاری از زندانیان دیگر سؤال "معنی زندگی چیست؟" را نمی‌پرسیدند. زیرا پس از مدتی دیدند که این زندگی است که از آنها سؤال می‌کند "معنی آنها چیست؟" به‌جای اصرار و پافشاری در مورد اینکه "زندگی چرا با من اینطور می‌کنی؟ من پاسخی می‌خواهم" در این دوران سخت بین مرگ و زندگی، زندانیان این را دانستند که در اینجا زندگی است که از آنان سؤال می‌کند، فرمان می‌دهد و منتظر پاسخ است. پاسخی در عمل و نه تنها در قالب کلمات. آنان باید به این سؤال پاسخ می‌دادند.

توماس اکوئیناس می‌گوید: "ما زمانی خدا را به‌طور صحیح می‌شناسیم که بدانیم او غیرقابل شناخت است."  اگر خدا حرکت اول را جهت آشکار نمودن خود انجام ندهد هیچ راهی برای شناخت او وجود ندارد. وقتی می‌خواهیم سنگی را بشناسیم، آن منفعل است و همۀ ما فعال هستیم. اگر می‌خواهیم حیوانی را بشناسیم او تا حدودی فعال است چون می‌تواند فرار کند و خود را مخفی نماید. وقتی در پی آن هستیم که شخص دیگری را بشناسیم به انتخاب آزاد او برای شناخته شدن وابسته هستیم و ما نیز از انتخاب آزاد برای این شناخت برخورداریم. هر دو طرف در یک حالت تعادل بسر می‌برند.

در پایان باید گفت اگر بخواهیم خدا را بشناسیم، هر فعالیت و حرکتی باید از جانب او صورت گیرد. مشکل در اکثر انسانها  نیز همین است زیرا که  فکر می کنند انسان جستجوگر است و خدا در جایی پنهان شده و باید توسط این انسان یافت شود. حرکت و ابتکار عمل در این گونه تفکرات دست انسان است.