دعا قسمت دوم
زماني فرد شكاكي مصرانه مي گفت كه به قدرت دعا اعتقاد ندارد . وقتي از او پرسيدند آيا هيچگاه دعا كرده اي پاسخ داد ، "يكبار و آن وقتي بود كه در جنگل انبوهي گم شده بودم و نمي توانستم راه خروج را پيدا كنم . من چندين روز آنجا مانده بودم و كم كم درد گرسنگي به من هجوم آورده بود . در آن هنگام در كمال ضعف و ناتواني دعا كردم .
آنگاه دوستش فرياد زد : پس خدا دعايت را برآورده كرد چون در غير اين صورت اينجا نبودي .
او معترضانه پاسخ داد : اينطور نيست ! خداوند به دعاي من پاسخ نداد . چون بلافاصله دوتن شكارچي پيش من آمدند و راه خروج را از جنگل نشانم دادند !!!
اين مرد نفهميده بود كه دعايش اجابت شده و آن شكارچي ها نيرويي زميني بودند كه كار خداوند به دستشان انجام گرفته بود . با اين وجود دعاي او لحظه اي قدرت خداوندي را در درون و پيرامونش احساس كرد و بدين سان با اين قدرت تماس يافته و آن را آزاد كرده بود تا نتايج را به سويش آورد .