رنجش چرا؟
وقتي از كسي ميرنجيد، خود را در بن بست قرار مي دهيد. زبانتان تندو طعنه آميز شده و قادر به ابراز عشق و علاقه نميگرديد. سرزنده بودن و لذت را از دست ميدهيد. مثل اينكه در اطراف خود ديوار كشيده و زندگي را براي خود مشكلتر ميسازيد.
ترك و رها كردن رنجش براي ديگران سودي ندارد. سود رها كردن رنجش مال خود شماست زماني كه از كسي مي رنجيد با قدرت مي گوئيد كه اشكال از فلان كس است نه از شما و شما با قدرت ديگران را سرزنش كرده و فرصت پرداختن به خود را از دست مي دهيد.
اگر به خودتان نگاه كنيد، تمام آسيب ناشي از اتفاق رخ داده را تجربه خواهيد كرد .شما در اين صورت تمامي آسيب و ناراحتي ناشي از به اندازة كافي خوب نبود ، ارزش محبت نداشتن يا ساير اشكال تائيد نكردن خود را ، احساس خواهيد كرد. براي اجتناب از اين آسيب وناراحتي ، شما مي رنجيد.
اولين قدم در كاهش رنجش اين است كه حاضر به احساس اين آسيب و ناراحتي باشيد. احساس رنجش را بررسي كرده و آسيب و ناراحتي را پيدا كنيد. احساس خوب نبودن يا ارزش محبت نداشتن را كه تا حال از آن اجتناب ميكرديد، پيدا نمائيد. سپس به ابراز آن بپردازيد. اگر ميتوانيد گريه كنيد. اگر قادر به احساس اين ناراحتي باشيد، نيازي به رنجش نخواهيد داشت.
با شناسايي و التيام مسائل دروني كه زندگي شما را در بر گرفته، دلتان را شفا دهيد.
گام بعدي توجه به اين نكته است كه كسي كه شما از او رنجيدهايد، حالت روان شناختي خاص خود را داشته و دنيا و زندگي را به شيوهاي خاص ميبيند. توجه كنيد كه آن شخص آگاهيهاي محدودي داشته ومتناسب با تواناييها و مهارتهاي محدود خود عمل ميكند.اكنون به اين موضوع دقت كنيد كه اگر اين شخص عاقلتر وآگاهتر بود، شايد طور ديگري عمل ميكرد. اما او داناتر و آگاهتر نيست. اين شخص فقط آگاهيهاي محدودي از آنچه كه هست، دارد.
توجه كنيد كه او بر اساس توانايي محدودش به بهترين وجه ( ازديدگاه خودش ) رفتار ميكند. به اين نكته توجه كنيد كه چقدر او به دليل محدوديت در تواناييهايش رنج ميكشد.اكنون از خود بپرسيد، آيا حاضريد او را به خاطر آن كه داناتر وآگاهتر نيست ببخشيد؟ آيا حاضريد او را به خاطر اين كه متناسب با توانايي هاي محدودش رفتار كرده، ببخشيد؟ آيا حاضريد او رابه خاطر آسيبي كه باعث شده است، ببخشيد؟
فراموشي نكنيد كه (سود ) بخشيدن براي شماست نه براي ديگران. بخشش يك انتخاب است. رنجش را به كنار گذاشته وبه زندگي بپردازيد